|
Ramin Derakhshan
|

آهنگ وسعت سبز با صداي حميد غلامعلي و آهنگسازي استثنايي شادمهر عقيلي كه كليپ اين كار بارها از در شبكه هاي داخل كشور پخش شده
اين آهنگ رو ميتونيد با كيفيت بالا از لينك زير دانلود نماييد
آهنگ (بی خداحافظ ) رضا صادقی که که بر روی فیلم گیس بریده و تکه هایی از نوازندگی شادمهر برای این ویدئو استفاده شده که کار بسیار جالبیه و من چون خودم کارهای اینگونه رو دوست دارم و همیشه حمایت میکنم . به همین دلیل این ویدئو رو برای شما دوستان عزیز برای دانلود قرار میدهم که امیدوارم خوشتون بیاد

با هجوم تيغ شعله آسمون رنگشو باخته
من یه واژه ی شکسته ، تو نهایت کلامی
شعله زد کنار اسمت عطش ترانه ی من
قد کشید با لمس دستات خلوت شبانه ی من
تو نشستی روبروم با سرکشی من نشستم روبروت با گریه هام
هر روز مثبت فکر کن
[ Photo's : Shadmehr In L.A | Video, RM | Part 1 | Size : 11.1MB ]
[ Photo's : Shadmehr In L.A | Video, RM | Part 2 | Size : 5.42MB ]
[ Khiali Nist - Kodak Theatre | 8.58MB ]
[ Shadmehr In Kodak Theatre | 9.78MB ]
[ Shadmehr In Europe | Part 1 ||
[ Shadmehr In Oberhausen - 2006 | 9.76MB ]
[ Shadmehr In Germany World Cup - 2006 | Part 1 ]
[ Shadmehr In Germany World Cup - 2006 | Part 2 ]
[ Shadmehr In Germany World Cup - 2006 | Part 3 ]
[ Shadmehr In Toronto - 2006 | 9.63MB | Part 1 ]
[ Shadmehr In Toronto - 2006 | 9.63MB | Part 2 ]
[ Shadmehr In Toronto - 2006 | 9.63MB | Part 3 ]
[ Shadmehr In Dubai - 23March 2006 | 11.1MB | Part 1 ]
[ Shadmehr In Dubai - 23March 2006 | 14.1MB | Part 2 ]
[ Shadmehr In Dubai - 23March 2006 | 11.0MB | Part 3 ]
[ Shadmehr Live In Oberhausen - 2006 | 9.75MB ]
[ Shadmehr In Dubai - March 2005 | 17MB ]
[ Shadmehr In Europa 2004 | 13.84MB ]
[ password : www.videoirani.com or www.viw.ir ]
تو شادی ها برات شاد میزنه و تو غم برات غمگین میزنه
همیشه باهاته









دوست داشتین گوش کنین
غم دوریت واقعا داره منو میکشه ، خیلی دلم برات تنگ شده ، چرا نمیایی؟ چرا؟
فقط میتونم بگم دوست دارم
هر کی عاشقه به عشقش برسه
ساز زدن رو که تموم کردم میرم اونو میرم و کنار شادمهر میمونم

خیلی دوست دارم
خدا یعنی من به آرزوم میرسم؟؟؟؟ یعنی میشه یه روزی کنار شادمهر وایسمو و باهاش ویالن بزنم؟؟؟؟
حیف قلبم که یه روزی دادمش دست امانت
حالا دیگه تو غربتم ستاره سر نمیزنه
تو لحظه های بی کسیم پرنده پر نمیزنه
..............................................................................
بی تو یک پرنده ی اثیر بی پروازم
با تو اما میرسم به قله ی آوازم
اگه تا آخر این ترانه با من باشی
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا میسازم
.jpg)
.jpg)
تو زندگیش یه دنیایی
یه کابوسه تو رویایی
یه پاییزه تو بهاری
اون یه مرداب تو دریایی
اما دومین آرزوی من اینه که : یه روزی کنار شادمهر ویالن بزنم







.jpg)
اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه
اگه ، اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه
میدونم آخر قصه میرسی به داد من
لحظه ی یکی شدن تو آینه ها نزدیکه
.jpg)
بیشتر از خودت بگو؟من از تبار غربتم از آرزو های محال.
چه رنگی رو دوست داری؟دل من سیاست ولی آبی رو خیلی دوست دارم.
وقتی می خواستی از ایران بروی به خودت چی گفتی؟می خوام برم پا ندارم . می خوام نرم جا ندارم.
نظرت در باره ی حر فای اونایی که نمی خوان پیشرفت کنی چیه؟خیالی نیست!
معمولاً دلت از چی می گیره؟ از چی بگم وقتی دلم , از دل تو دور می مونه
حالا اگه نذارن برگردی؟من و تهدید می کنی؟
چقدرمصاحبه رو دوست داری ؟ دیگه انگیزه ندارم که بازم با تو بمونم هیچ دلیلی نمی بینم که بی تو زنده نمونم
وقتی تنهایی چیکار میکنی ؟ منم مو يه اسمونه بي دريغ
منم مو يه كوره راه نا گزير
پیامت به اونایی که واست پاپوش درست می کنن چیه ؟ هر کی زد و رفت و شکست یه روز یه جا کم میاره
پیامت به طرفدارات چیه ؟ ميدونم آخر قصه می رسی به داد من لحظه یکی شدن تو آينه ها نزديكه
فکر می کنی بالا خره چی بشه؟گم شدن تو این شبه برهنه تقدیر منه
پس حالا برین تو این سایت و به شادمهر رای بدین
![]()
![]()
![]()
![]()
سایز این عکسا بزرگه

.jpg)
مواظب خودت باش خیلی زیاد
دوست دارم خیلی زیاد
به امید دیدار
عشقم هنوز باورم نشده که رفتی پس تا کی باید منتظرت باشم؟ تحمل دوریت برام خیلی سخته.برگرد
تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه که دوست دارم

تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه



.jpg)
حالا ديگه تو غربتم ستاره سر نميزنه
تو لحظه هاي بي كسيم پرنده پر نميزنه

سرنوشت پسر تنها
پسری دختری را دوست داشت اما دختر پسر را برای همیشه تنها گذاشت و رفت ، پسر ماند و دنیایی از درد و غصه و تنها شد. مدتی بعد پسر با خانواده ی خود به سفر رفت اما در راه بازگشت حادثه ای رخ داد که در این حادثه پسر خانواده ی خود را از دست داد و فقط پسر بود که زنده ماند اما بیچاره چنان مجروح شده بود که زنده ماندن او میشد معجزه نامید. پسر در این حادثه توانایی حرف زدن را نیز از دست داده بود. سرپرستی پسر را عمویش بر عهده گرفت ، جای پسر در خانه ی عمویش گوشه ای از اتاق بود که همیشه آنجا تنها بود ، بلا خره یک شب عموی پسر در جمع فریاد زد که دیگه از دست تو خسته شدم ای کاش میمردی تا ما هم راحت میشدیم ، با زدن این حرف عمو ، پسر آنچنان شکه شد که وقتی روی رختخواب خوابیده بود رویش را به سمت دیگر کرد و شروع کرد به آرامی گریه کردن ، به حال خودش گریه میکرد به اینکه عشقش را از دست داد به اینکه خانواده اش را از دست داد به اینکه سلامتی اش را از دست داد به اینکه اینقدر تنهاس . بلاخره پسر تصمیم گرفت تا از خانه ی عمویش فرار کند چون فکر میکرد باعث ناراحتی آنها شده ، پسر نامه ی خداحافظی را نوشت و منتظر لحظه ای ماند تا بتواند از خانه فرار کند ، تا اینکه یک روز خانواده ی عمویش برای تفریح بیرون رفتند و در خانه پسر ماند و پسر عمویش ، وقتی پسر عمویش خواب بود تصمیم به فرار گرفت ، بیچاره پسر نمی توانست راه برود خود را روی زمین میکشید تا از خانه ی عمویش دور شود ، به خیابان که رسید ناگهان ماشینی به او زد و به کنار خیابان پرت شد پسر در لحظه های آخر گفت : خدایا هنوزم عشق خودمو دوست دارم ، و بلاخره جان سپرد . وقتی خانواده ی عمویش به خانه برگشتند نامه ی پسر را دیدند ، نامه ی خداحافظی ، عمو به دنبال برادر زاده ی خودش به هر جایی سر زد ، پسر را پیدا کرد اما در سردخانه ی بیمارستان ، توی سردخانه پسر با جسد خورد شده اش به آرامی خوابیده بود ، عمو چنان از کرده ی خود پشیمان شده بود ، چنان از پدر مادر و پسر که دیگر هیچ کدام زنده نبودند شرمنده شده بود که تا وقتی جسد پسر را دید چنان گریه ای میکرد که صدای زار زارش بیمارستان را گرفته بود و او تا آخر عمر از عذاب وجدان رنج میبرد و ناراحت بود و هیچوقت در زندگی خوشی ندید. دختری که پسر او را دوست داشت وقتی قضیه را فهمید آنچنان ناراحت شد که هر روز بر سر قبر پسر میرفت و مدتها گریه میکرد و به خاطر ناراحت شدنش توی زندگی هیچ وقت طعم خوشی را نچشید .
این سرنوشتی بود که زمونه برای پسر رقم زده بود. ببینید تنهایی چه به روز پسر آورد.
اینو نوشتم تا همه بدونن عاشق همیشه تنها میشه ، عاشق بزرگترین انسان روی زمینه.
نویسنده : رامین درخشان